پرسیدند که چرا دیر کرده است؟
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگی ام آینه وگفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی سالها دیر کرده است
در آینه به خود نگاه می کنم
آه عشق او مرا عجیب پیر کرده است
راست گفت آینه که منتظر نباش
برای همیشه دیر کرده است...

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 12:25 توسط غزال
|