روی قبرم بنویسید:

           کبوتر شد و رفت...

شگفتا که نبودیم

عشقمان حضورمان داد..

قلب مهم تر است یا عقل؟

 
 

***به سوالات با «بله» و «خیر» پاسخ بدید

 

1.شما اعتقاد دارید هر کسی یک شریک روحی دارد؟

2.به نظر شما در نگاه و برخورد اول عاشق شدن امکان پذیر است؟

3.شما بعضی اوقات در حین تماشای فلم احساسی گریه می کنید؟

4.معمولا عکس عشقتان را با خود به همراه دارید؟

5.دوست دارید تعطیلات آخر هفته را با عشقتان سپری کنید؟

6.از تمام اخلاق ها و خصوصیات عشقتان با خبرید؟

7.دقیقا اولین روزی را که عشقتان را ملاقات کردید به یاد می آورید؟

8.نامه های عاشقانه برای معشوقتان می نویسید؟

9.عکسهایتان ( خودت و خودش!!) را در آلبوم عکستان می گذارید؟

10.دوست دارید گل های تازه در اتاقتان داشته باشید؟

11.زمانی که در روز تولد یا سالگرد آشناییتان از عشقتان هدیه ای حتی کوچک می گیرید خوشحال می شوید؟

12.از کتاب ها و شعرهای عاشقانه لذت می برید؟

13.به نگهداری اشیائ یادگاری اهمیت می دهید؟

14.رویاهای عاشقانه را به واقعیت ترجیح میدهید؟

15.از یادگاری هایی که مخصوص روزها و مناسبت های خاص هستند نگه داری می کنید؟

16.باور دارید که عقل مهم تر از قلب است؟

17.دوست دارید به طور موقتی به زمانهای عاشقانه برگردید؟

18.احساس می کنید که هیچ کس نباید از عاشق شدن منع شود؟

19.به عشق واقعی باور دارید؟

20.در رابطه های عشقی در درجه ی اول قلب و احساسات قرار دارد؟

 

***ارزیابی نتایج

برای پاسخ های مثبت خود یک امتیاز در نظر بگیرید و سپس امتیاز های خود را جمع کرده و ببنید در چه محدوده ای قرار دارید

0-5:

شما اجازه می دهید که عقلتان به جای قلبتان فرمانروایی کند.به عشق واقعی اعتقاد ندارید ولی با تمرکز بر روی نکات جالب و مثبت می تونید زندگیتان را با ارزش و دوست داشتنی سازید.

5-15:

به عشق واقعی معتقد بوده ولی از عقلتان به جای قلبتان در مواقع لازم استفاده می کنید. رویا پردازی را دوست دارید اما تردید دارید در کنار فردی که دوستش دارید قادرید تا پایان عمر لذت ببرید.

15-20:

تا حدود زیادی رمانتیک هستید.شما معمولا با قلبتان فکر می کنید.رویا پردازی در مورد روابط عاشقانه را دوست دارید.اگر ازدواج نکرده اید در جست و جوی نیمه گمشده تان هستید و اگر ازدواج کردید همسرتان با داشتن شما احساس خوشبختی می کند.

هان بزرگ است و زندگی مرموز ...


تا به حال فكرش را كرده‏ای


حتی « تو » تویي كه نمی‏شناسمت !


شايد روزگاری دور ،همه چيزم شوی..!!

دیگر نانوا هم جوش شیرین میزند ...

                      بیچاره فرهاد...

تو این دنیای نامردا یه دختر نابینا بود.

اون یه دوست پسر داشت که خیلی دوستش داشت.

بهش می گفت که اگه چشم داشتم برا همیشه پیشت میموندم.

تا یه روز یه نفر پیدا شد وچشماش رو داد به دختره.

دختره وقتی تونست دوست پسرش رو ببینه فهمید که اونم نابیناست.

به دوست پسرش گفت دیگه نمی خوام ببینمت .

پسره با ناراحتی رفت و با یک لبخند تلخ گفت مواظب چشمام باش.

باز می نویسم،اما اینبار

از آسمانی می نویسم به وسعت رویا

از دلی به عمق دریا

از تو می نویسم

از نگاهی به ژرفای دعا

از سکوتی به سهمگینی شکست

از وجودی به سخاوت عشق

و چگونه می ستایم تورا

نمی دانی!

تویی که تنهاهمصحبت فرداهای منی

تویی که همه دنیا و رویای منی

کاش می دانستی چگونه تنهای ِ منی

چگونه تنها برای یک نگاه تو

دنیا را پس می زنم...

همه  لحظه هارا می گذرم

همه  آرزو ها را می گذارم

همه زندگی ام را می بخشم

تا باز بدانم تنها عشق منی

تا باز بگویی:

"دوستت دارم"

 

Again I am writng,but this time

From a sky that its depth is like dreams

From a heart that is as deep as the sea

I am writing from you

From eyes that are deep just as prayer

From a silence that is horrible as break

From an existence that is generous like love

How I commend you

You don’t know

You that are just sympathetic of my tomorrows

You that are all my world,all my dreams

I wish you know how you are one of me

How I pass one world

Just forsake of your one regard…

I pass all moments

I leave all wishes

I forgive whole my life

To know again you are just my love

To your saying again:

"I LOVE YOU"

 

 

 

                   شمع میسوزد وپروانه

                                           به دورش نگران.

                             ما که میسوزیم و پروانه نداریم

                                                          چه کنیم؟؟؟؟........

                                       

اين روزها با هر كه دوست مي شوم
احساس مي كنم آنقدر دوست بوده ايم
كه ديگر وقت خيانت است...

زندگی...

اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا جمعیتی مطابق با یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.

اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه، 
یا گرسنگى در امان بوده‌اید،
وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.

اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،
در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.
اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،

شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.

اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:
1- یک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید. 
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

به قولی :
            طورى کار کنید که انگار نیازى به پول ندارید، 
            طورى عشق بورزید که انگار هرگز آزرده خاطر نشده‌اید، 
            طورى برقصید که انگار هیچکس شما را نمی‌بیند،
            طورى آواز بخوانید که انگار هیچکس صداى شما را نمی‌شنود،
            و بالاخره طورى زندگى کنید که انگار زمین، بهشت جاودانه است.

كاش در كتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني،

 نه حاشيه اي از ياد رفتني

هميشه سعی کن با کسی دوست شوی که دلش بزرگ باشد.

چون خودت را برای ورود به قلبش کوچک نکنی. 

پرسیدند که چرا دیر کرده است؟

نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟

خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است

خندید به سادگی ام آینه وگفت احساس پاک تو را زنجیر کرده است

گفتم از عشق من چنین سخن مگوی

گفت خوابی سالها دیر کرده است

در آینه به خود نگاه می کنم

آه عشق او مرا عجیب پیر کرده است

راست گفت آینه که  منتظر نباش

برای همیشه دیر کرده است...

 

 

 

 

به بازی تن در نمی دهم
می دانم تاس ها تقلبی اند

............

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!
خواهر کوچکم از من پرسيد
من به او خنديدم
کمي آزرده و حيرت زده گفت
روي ديوار و درختان ديدم
باز هم خنديدم
گفت ديروز خودم ديدم پسر همسايه
پنج وارونه به مينو ميداد
آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد
بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم
بعدها وقتي غم
سقف کوتاه دلت را خم کرد
بي گمان مي فهمي
- پنج وارونه چه معنا دارد

سیب

اگر شوهر آدم برنامه نویس باشد...

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name.

زن: ولی من صبح بهت تأکید کرده بودم

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel.

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time.

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied.

زن: می‌دونی، ازدواج با تو واقعاً یک تصمیم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch.

زن: تو یک موجود به‌درد نخور هستی!

شوهر: By Default.

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

شوهر: Hard Disk Full.

زن: ببینم می‌تونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟!

شوهر: Unknown Virus Detected.

زن: بله؟!! مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error.

زن: و رابطه تو با رئیست؟

شوهر: The only User with Write Permission.

زن: تو اصلاً منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters.

زن: خوب پس منم میرم خونهٔ بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed.

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User.

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.

شوهر: Its now Safe to ShotDown